این ترم هم تموم شد
سلام گلم بالاخره امتحانا بابایی تموم شد عزیزم. مامان هم امتحاناشو داده و شدیداً درگیر کارا پروژشه. برا مامانیت خیلی دعا کن عزیزم. دعا کن بتونه یه پروژه عالی ارائه بده بعد با خیال راحت بره دکترا بخونه. شرمندم که دیربه دیر میام تو وبلاگ بنویسم. خیلی درگیرم عزیزم. از خدا بخاه زودتر منو مامانت بتونیم کنار هم زندگی کنیم. خیلی دوستون دارم عزیزای من. مامانتونو هر ده دوازده تونو. شما و مامانتون هدیه خدا به من هستین. عاشقتونم. از طرف من مامانو حسابی ببوسید. ...
نویسنده :
مامان
17:19
دعا
دعای نی نی خودم
سلامی دوباره به نی نی گلم. نمیدونم چرا مامانی هر وقت ازت میخوام برامون دعا کنی و مطمئنم که دعا می کنی ، همه کارا خوب پیش میره. شاید چون تو خیلی خیلی به خدا نزدیکی. اهل بهشت دعاهاشون زود میگیره. ممنونم گلم. بابایی هم امتحان سیستمشو داد و شکر خدا راضی بود. حالا دیگه فقط معماریش مونده که به لطف خدا میخونه و با دست پر میاد پیشمون. قرار گذاشتیم 5شنبه شب با بابایی حرکت کنیم سمت کرمون. اونجا همو ببینیم. مامان بزرگی هم همش زنگ میزنه که زودتر بریم. مامانم دعا کن کارای تز مامانی هم خوب پیش بره. اگه کارا تزم خوب پیش بره بتونم تا ترم اینده دفاع کنم میرم پیش بابایی. بابایی خیلی سختشه تنهایی. چند بار تاحالا بهم گفته نسرین سخته نمی تونم. اما چاره...
نویسنده :
مامان
16:56
امتحان سیستم عامل بابایی
سلام نفس مامان. حوری اسمونی من امروز خوبه؟ نی نی جونم امروز بابایی امتحان داره. تو که به خدا نزدیکی براش دعا کن. خدا پشت و پناهت عشق من. ایشالا عالی میشی. مامانی هم الان اومده دانشگاه داره رو تزش کار می کنه. یه چیزایی به ذهنم رسیده . دعا کن به نتیجه برسم مامانم. ایشالا زودی جواب بده تموم کنم. الان اذانه مامانی. من میرم نماز ، تو هم واسه بابایی دعا کن. دوست دارم عشقم. نی نی نازم.
نویسنده :
مامان
12:13
همسرم
مسعود خوبم به افتخار عشق پاکمون یه مدت اهنگ وبلاگ رو عوض میکنم. تا بهت بگم هرکجا باشی با تمام وجود عاشقتم. و هر روز عشقم پاکم به تو عمیقتر و آتش عشقت در قلبم شعله ورتر میشه. بدون که دوستت دارم تا اخر دنیا. میخوام بعد 120 سال که با هم رفتیم اون دنیا باز هم کنارم بمونی و با حضور پاکت گرمای وجودت دلم را محکم کنه. نی نی جونم با اجازه تو عزیز دلم. ...
نویسنده :
مامان
11:45
بزن باران
سلام عزیزکم.سلامی به لطافت باران به حاصل عشقم با مسعود خوبم که بزودی ایشالا خونمون رو گرم میکنیی. امروز فکر کنم چهارمین روزیه که تو شیراز داره بارون میاد. همه خیابونا رو اب برداشته. طراوت و رطوبت رو با تمام وجودت میتونی احساس کنی. 3 4 ساعتی هست که صدا و نور رعد و برق کل اسمون رو پر کرده. دیروز بعد از امتحان کل مسیر رو از ارم تا خوابگاه رو پیاده اومدم و خیس خیس شدم. حس خیلی خوبیه عزیزم. عاشق صدای رعد و برقم. نمیدونم چرا بارون منو یاد بچگیام میندازه!! یاد اون روز که همه باهم رفتیم رامسر. خیلی خوش گذشت. دلم واسه همه اون روزا تنگ شده. اون روز به محض رسیدن مامان بزرگی پیشنهاد داد همه با هم بریم رستوران و ماهی سفید بخوریم.خوش...
نویسنده :
مامان
10:43
اربعین
مامانم. عزیزکم. امشب شب اربعین امام حسینه . مامان بزرگی اینا (مامان بابایی ) شله زرد نذری میگذارند. خدا نذرشون رو قبول کنه. بهشون گفتم واسه من و تو و بابایی هم دعا کنند.هر سال بابایی این موقع کلی کمک حال بود. اما قسمت این بود امسال اربعین اصفهان باشند. السلام علیک یا ابا عبدالله ...
نویسنده :
مامان
22:42
سپیدان
سلام عزیز دل مامانی. یادته بهت قول داده بودم تمام وقایع چند روزی رو که نبودم برات بنویسم؟ جمعه 9 دی بود که با هم کلاسی هام رفتم سپیدان که یه پیست اسکی اطراف شیرازه. جات خالی عزیزم. خیلی خوب بود. بچه ها خیلی متشخص و در عین حال گرم و صمیمی بودند.یه دنیا برف از اسمون خدا ریخته بود و همه جا سفید سفید سفید بود.سوار تلکابین شدیم و همه رفتیم اون بالای بالا. اسکی باز ها همه جا بودند و در هر نقطه همواری اثری از خودشون به جا گذاشته بودند. اون بالا بچه ها 4 تا سینی گیر اورده بودند و یه عالم سر خوردند. اما مامانیت سر نخورد چون مامان بچه ها که سر نمیخوره . زشته!! دو تا از همکلاسیام با همسر و خانومش اومده بودند. دلم میخواست بابایی م...
نویسنده :
مامان
20:45









